تبليغاتX
کلاغ ها
 
   

                 

 

آن کبوتر عاقبت از بند رست...

رفت و با دلدار دیگر احد بست...

با که گویم که او هم خون من است؟...

خصمه جان و تشنه ى خون من است...

آخر آتش زد دل دیوانه را...

سوخت بی پروا پر پروانه را...

عشق من از من گذشتی خوش گذر ...

دیشب از کف رفت فردا را نگر...

      آخر این یک بار از من بشنو پند...

بر منو بر روزگارم دل مبند...

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود...

عشق دیرین گسسته تارو پود...

گرچه آب رفته باز آید به رود... 

ماهیه بیچاره اما مرده بود...

بعد از اینم آشیانت هر کس است...باش با او یاد تو ما را بس است.......

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط کلاغ سفید
 
   
تولد تولد تولدم مبارک

 

خوب ماجرای این پست چیه اینه که من مثل قبل نمیتونم بیام نت فقط گاهی وقتا میام دات نت و اون روز هم یکی از بچه ها همرام بود یکی بش زنگ زد ماهم با عجله زدیم بیرون در کل من

 

 

۲۲/۷/۱۳۶۸  تولدم بود که فقط دوتا از دوستای مجازیم بهم تبریک گفتن   ولی ولش همون دو تا  ...

 

خوب دیگه باید برم   ببخشید که مث قبل نمی تونم بهتون سر بزنم بای

 

به هیچ کس اعتماد نکن دخترک
به هیچ کس راز دل نگو دخترک
به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو
به هیچ کس نگو که عاشقش شدی
نه، نه ،نگو
نه، نه، به هیچ کس اعتماد نکن
به هیچ کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش
به هیچ کس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند
به هیچ کس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش
به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش
به هیچ کس حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو
به هیچ کس حتی کسی که گفت عاشقت شده است
به هیچ کس حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است
به هیچ کس حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است
شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را
نه نه کسی به احساس پاک تو که مثل یک گل شکفته است توجهی نمی کند
آری گل تازه شگفته ات به دست عابران چیده می شود
یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود
دیدی که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن
پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلایه ای نکن

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط کلاغ سفید
 
   
کجای این جنگل شب پنهون می شی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم
چرا به من شک می کنی من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز ؟ پنهون کنم هق هقمو

گریه نمیکنم نرو
آه نمی کشم بشین
حرف نمی زنم بمون
بغض نمیکنم ببین

سفرنکن خورشیدکم ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو
نذار که عشق منو تو اینجا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه

گریه نمیکنم نرو
آه نمی کشم بشین
حرف نمی زنم بمون
بغض نمیکنم ببین
نوازشم کن و ببین عشق می ریزه از صدام
صدام کن و ببین که باز غنچه میدن ترانه هام
اگر چه من به چشم تو کمم قدیمی ام گمم
آتشفشان عشقم و دریای پرتلاطمم

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط کلاغ سفید
 
   

با سلام به دوستان خوب و عزیز و مهربان و خیلی خوب عزیز مهربان عزیزم که من دارم میمیرم براتون من می خواستم  کل فروردین رو  اون لاین باشم ولی مرگ بر شیطان تمام نقشه ها خراب شد. دم غروب بود که داداش کوچیکم  گفت: «جعفر یکی سر کوچه کارت داره»  من:«با من ، من که دوست یا رفیقی ندارم »داداش مسعود هم اومده بود مرخصی «اون به حبس عبد محکومه » ناصر اینا هم از اندیمشک اومده بودن سر بزنن من رفتم که برم  اجیم گفت:«نون هم بگیر» سر کوچه ای میثم بود از اندیمشک اونم اومده بود گفت:« بریم بگردیم شهرتون رو نشونم بده » مسعئد هم داشت می رفت زندون مرخصیش تموم شده بود خوب نونا رو خریدم بردم خونه که میثم اینا رو ببرم بیرون منصور زنگ زد ( صاحب همون قنادیه ) گفت:«کیلیدا دستته»  من:« اره»  منصور:« برو بقیه فاکتورا رو بیار برام » (چند وقت پیش دو سه تا شر من گرفته بود اون حوالی زیاد نمیرفتم اون طرفا دقیقآ روز عاشورا بود اون قضیه آخری » قرار شد پیمان بیاد سر کوچه فاکتورا رو بگیره رسیدیم سر کوچه پیمان نبود می خواستم کارمون جلو بیاوفته خودم فاکتورا رو بردم همون چیزی که می ترسیدم شد پسره زخم خورده به دست من اونجا بود سری رفت خونه من فاکتورا رو گذاشتم که برم شر بپا نشه منصور گفت:« بمون آخر شب برو» من کله شق توجه نکردم زدم بیرون دیدم پیمان تو کو چه داشت می اومد گفت اونا می خوان بکشند کلآ گفتم تو دخالت نکنی (قضیه دارد مفصل ) وسط کوچه یکی شون گفت: «واسا» یه لنگ دست کش دستم بود دادم به اندیمشکیه گفتم شما برین. اونا رفتن جلو تر 4 نفر  + فادرشون ریختن سرم از جلو چپ راست از پشت سر نامردا می زدن البته خدایش از دستم کتک زیادی خوردن ولی ن از ناحیه کمر مورد اصابت 6الی7 سنگ و یک فقره چاقو در ناحیه کله قرار گرفتم. ایی پدر نامرد ش هم با یک سری «برد» به من حمله ور شد که من خودم رو جلوی سنگاش گرفتم که به کسی دیگه نخوره. من بی گناهم خدام شاهده حالا چند نفر اومدن مارو از هم جدا کردن «منجی کردن» . ما هم رفتیم بعد دو باره سر و صدا بلند شد برگشتم که با صحنه ای فجیع بر خوردم. از کمر به بالا تا خود زانو از پیمان داشت خون می رفت منصور هم داشت می زد پیمان هم مث یه گرگ زخمی منم از اون ور رسیدم خلاصه اساسی کوتک کاری شد ما 3 نفر اونا همش 10تایی می شدن. من یه تیشرت قرمز تنم بود  سری گذاشتمش روی زخم  پیمان و رسوندیمش بیمارستون من رفتم کلانتری که شکایت کنم که اونا رو هم اوردن اونجا هر دو طرف شاکی رفتیم بازداشت. نوری هم اونجا بود یه چند روزی می شد که اونجا بود بیچاره رو هر 4.5 ساعتیه بار جوجش می کردن ( جوجه کباب یه نوع شکنجه که خیلی نامردیه ) مواد هم نداشت یعنی نمیشه تو بازداشتگاه. ولی سیگار و قرص می رسید.بیچاره داشت می مرد نصف شب از درد به خودش می پیچید البته وقتی من رفتم پیششون دیکه از جوجه خبری نبود ولی درد عملش ... منم دلم سوخت مشت مالش دادم بعدش راحت گرفت خوابید جاتون خالی فرداش منصور و پیمان رو آوردن اونجا البته پیمان از ناحیه سر(2جا)کمر که فقط چند سانت تا نخاع مونده بود و یه خراش 2 سانتی دیگه همون هوالی. خیلی زجر کشیدم،هیشکی بهم سر نمیزد داداش مسعود هم با یه قبضه اصلحه سرد(قمه) رفته بود واسه معرکه گیری که اونجا کسی نمونده بود همه دو دره کرده بودن با هزار خواهش تمنا فرستاده بودنش زندان .ولی مادر و غلومی هم سر زدن( کرم) هم اومد ولی مهندس ... ازش انتظار نداشتم جلو همه زد توزوقم شرف برام نذاشت اگه کمر بند طناب بند یا یه همچین چیزی گیرم میومد به خداوندی خدا خودمو دار می زدم فقط یه تی شرط تنم بود که با اون هم نمی شد مقاوم نبود. خلاصه دادگاه رفتیم سرهنگ هم با مهندس با هامون اومده بودن ولی هیچ کاری واسمون نکردن 3روز قرار بازداشت برگردوندنمون بازداشتگاه مادر بچه ها یه دو سه دف دیگه هم اومد خودم سپردم نزارن بیاد تو بیچاره وقتی شنیده بود یه ریز میخواست ببینتم ولی گفتم بعد  یه عمر زندگی زهیشه منو تو اون وضیت بیبینه اونم سر تا پا خونی دیگه نمکردن جای این همه کباب خرش وساندیس یه پیرن واسم بیارن همبندیا می گفتن یه دو سه روز دیگه اینجا بمونین حسابی چاق میشین  حتمی دوسدارن همینجا بمونین راس می گفتن از دستمون خسته بودن البته فقط از دست من . خلاصه پزشک قانونی هیچ وقت یادم نمیره با پیرهن خونی و دستبند می رفتیم در این مغازه ها واسه سیگار یه سرباز بد بخت هم بدی بدو دنبالمون خو آخه احمق بخوایم فرار کنیم تو عددی هستی که ... از سقف برو بالا اه ای یعنی استخر رو برو بالا اه اه  استخفر الله خوب ولی ایی راننده اژانس خییلی حال داد دمش گرم گفتیمش صدا رو زد رو 10000 از مسیر پزشکی قانونی تا کلان بعد او آخراش نزدیک کلان گفتیمش اروم اروم رفتش ای پیمانه هم همش الکی داد می کشید واخ اخ وویخ ....... دیگه درد نیارم سرت رو رضایت . حالا اینجاش خیلی زجر اور بود واقعآ باید خودمو حروم می کردم وقتی که آزاد مون می کردن همه خواندشون اومده بودن هم طرفامون هم او یکی یا ولی من مث همیشه تنها ......................... !! سکوت ، بغض ،تنهایی، تاریکی ، هیچ کس نفهمید هیچ کس از در کلانتری بیرون اومدم شروع کردم به رفتن نمی دونستم دارم چکار می کنم چن دقیقه بعد رسیدم خونه مثل همیشه سرد بود هیچ کس انتظارم را نمی کشید به دوستم زنگ زدم یه کم باهاش صحبت کردم می خواستم یه کم راحت بخوابم یه مقدار پول داشتم چن بسته قرص گرفتم همشون رو خالی کردم توی دستمک که بخورم فقط می خواستم بخوابم ولی مادرم دستمو گرفت حتی نباید

می خوابیدم فرداش یه کم پول جور کردم  اومدم اندیمشک  پیش خواهرم الان هم سر کارم می خوام یه کم پس انداز کنم بعد هم بزنم بیرون (دانشگاه.سربازی) هم واسه یه6 ماه دیگه. اون بیچاره هم نمی خوام گولش بزنم این یکی خیلی سادس جوری که ...... ممکنه شاید  گرفتمش گناه داره اخه من اولیشم از رو معده که نیس اگه اینومیگم حاصل تحقیقاته من که همینجوری حرومم حالا بزا واسه اون بشم البته من که بهم زدم با هاش شاید هم نه ...لقش ولی دلم نمیاد اخه نامردی تو زاتم نی .میگم بی خیال ها؟ باشه ؟ نمیدونم گناه نداره ؟ بابا ولش   ها؟ اره کون لغش این همه واسم سر دست میشکنن اصآ تا اطلاع بعدی از ای حرفا و شعر ها مخصوصآ از نو کسش بی خی خی خجالت بکش بچه تو هالا مه دمت زردینه وا قین نورده....هه؟ اها اسه فمسم زمشه د تون لری

 

مریم کس مادرت سودا کس خواهرت نه او مریم کس خواهر و مادرش  او سودا هم کس خواهر و دختر خالش همو نازی تخمم هم نیستین  بعد چشیام می خوام دنیا نباشه (با تو نیستم تیام دوست وبلاگی اون یکی دیگس که هیچی در موردش نمی گم ) خدا فس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط کلاغ سفید
 
   

باز یکی با غصه هاش داره آواز می خونه

 

عید همگی مبارک امید وارم که در تمام دوره های زندگی تون موفق باشین

خوش به حال اونکه زندگی رو جدی نگرفته

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط کلاغ سفید
 
   

سلام دوستان

بعد از یه مدت طولانی می خوام یه آپ درست حسابی بکنم این آپ مربوط می شه به 2روز پیش .

یه دفه ای شد که سر کله من خونه الیور اینا پیدا شد بعد اولی cd زندگی نامه رابرت دنیرو رو اورد که بریم خونه ما بیبینیم حالشو ببریم سر راهی یه چنتا فیلم هم از آبدین(ویدیویی سر کوچه) اوردیم تا صب نیشستیم بعد هم صبح زود ساعت 10.10 بیدار شدیم تا بعد از ظهری زدیم بیرون . گفنم اولی ویسکی بزنیم اولی هم گفت ایی ول بیریم . رفتیم دکه های .... یه چنتایی گفتن نداریم بعد یکی پیداشد گفت 5500 همینو گفت گفتیم اولیور بریم از مهدی بگیریم یارو زرد شد گف بابا بیا کمتر هم میدم حالا به میزان لازم گرفتیم و رفتیم شریعتی 7 عصر تاریک تاریک یه پسره بابا دو تا دختر نشسته بودن اونجا بی عرضه لب هم نگرفت خاک تو سرت کنن آخه خلوت خلوت همش عشقولا نه ای می اسپیکیدن بالاخره زدیم با ساندیس و شکول پیک اولی به سلامتی رضا و رولا رف بالا دویومی بی(به) سلامتی بهروز وثوق فرزان دلجو مرجان گوگوش سالار ساقی باقی "سودا، مرضیه" کلاغ سفید الیور تویست کوزت تیام دختر کبریت فروش تی ال کلاغ ها متالیکا مرلین منسون داریوش ابی فروغی و.... دیگه حالا نخورده اولی زد به خول بازی گوفتم اولی گرفتت گف نه بابا تلقینه آقا از اون پسره قبلآ پرسیدیم کبریت داره یا نه گته بود نه گفنم اولی بیا بریم بگیم چرا کبریت نداره اون باقالی یا رو هم به زور به خوردش بدیم گف بابا ولش کن حالا تو همون خیابون کلی مسخره بازی در اوردیم متال که حال نمی داد رپ هم که مسخره بازی بود زدیم تونخ سنتی ای خواننده اسمش یادم رفته بود هی می خوندم از اولی پرسیدم کی اینو می خونه شادمهره؟ گف نه بابا گوگوشه گفتم بابا گوگوش که مرده (پسر بزرگ) اه متالیکا من: نه بابا اون که فارسی می خونه یه هو یه سگ رد شد من: اولی اولی ا

ولی: ها چیه

من: گربه هه رو. اولی :ای کیو اون که خرسه . من : نه اون گوزنه رو نمی گم اوناها گربس . اولی : اگه منظورت اون جکواره کور خونده بازی نمی خورم.

من واولی به هم خیره شدیم بعد گتم بینم ما چت کردیم یا مستیم از خنده روده بر شده بودیم بعد هم رفتیم پیش اق رضا آق رضای خودمون البته نفهمید مستیم ینی خودمون نمی خواستیم بفهمه اخه آق رضا میس فرقه ولی چنتا کس خل بازی اساسی در اوردیم فک کنم فهمید به طور کامل دیوانه ایم همو دیونه بعد کلاآ چون کلاغا چشم پیت دارن ((peete تو افسانه ها اومده که چیزای نا مرعی رو می بینن (قابل توجه تیام لیوه خل چل) . در رابطه با هموو گربه اینا . بعد هم من واولی تو خیابون البته خلوت لامبادا می رفتیم رضا یه چنتایی جوجه دور سرش می چر خیدن . شاخ هم در اورد . بعد هم رضا رو رسوندیم خونه رفیم داشتیم می رفتیم که یه جیگرکی دیدیم یه چنتای زدیم در همین حال داشتم مخ جیگرکیه رو می گرفتم . من: آقا میگم علی رضا رو میشناسی

اون: کی .من : همو. بهرامی ......... وکلی خنده . . برگشتیم اومدم خونه دااش کوچیکم چنتا از رفیقا شو تو اتاق من جم کرده بود داشتن رایت می کردن بلد نتبودن من که داشتم می ترکیدم از زور خواب همون جا داراز با دراز افتادم دااشمو گفتم پتویی پارچه ای تشکی یه چیزی اتخه یکی نیس بگه اخه تشکو می کشن رو خودشون مردم

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط کلاغ سفید
 
   


     

Marilyn Manson & Nin..>

Marilyn Manson - Ant..>

Marilyn Manson - Com..>

Marilyn Manson - I D..>

Marilyn Manson - Mec..>

Marilyn Manson - Slu..>

Marilyn Manson - Tai..>

Marilyn Manson - The..>

Marilyn Manson - The..>

Marilyn Manson - The..>

Marilyn Manson - The..>

Marilyn Manson - The..>

Marilyn Manson - Thi..>

Marilyn Manson - mOB..>

Marilyn_manson - int..>

Marylin Manson - Swe..>

 

                                     

                

 

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط کلاغ سفید
 
   

 

سلام

 

دیشب داشتم اهنگ گوش می کردم که یادم افتاد فردا باید برم تا یه جایی بعد هم یادم افتاد که امروز رفته بودیم بیرون شهر وکفشام اساسی گلی شدن یعنی اثن چیزی ازش نمونده بود همش گلی حالا 11 شب باید داد کوچیکمو بزارم کفشامو تمیز کنه ولی خوخواب بود رفتم که خودم کفشامو به پاکم که دیدم داره حسابی برف می باره تمام کوه رو به رومون سفید شده بود طوری که اگه یه کلاغ سیاه رد می شد تابلو میشد وکلاغ سفید هم باید می رفت بیرون با یه شلوار ورزشی و یه رکابی خواستم برم تو حیاط که کاپشن اسی رو دیدم سری پوشیدم و رفتم تو خیابون حالا هیشکی توخیابون نیس و خلوت خلوت همون چیزی که می خواستم سر کوچه که رسیدم ( من کلا در مواقع برف وباران به اسمان می نگرم) سرم گیج رفت ولی مطمعنم که به خاطر این نبود یه حس واقعی ذوق داشتم پر در می اوردم یعنی پرام داشت بیشتر می شد .

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

  دیگه زمان برام مهم نبود خیابون خلوت نور زرد زیبای چراغ ها محیط را رومانتیک تر می کرد تمام مدت نگاهم به اسمان بود و برایم کافی بود که زیر برف به ارامی راه می روم به جاده فکر نمی کردم همان حس . قسم می خورم که روحم می خواست از بدنم جدا شود. وقتی تکه ای برف بر صورتم می نشست آن  حس به حدی شدت می گرفت که رویم را به زمین می کردم حس غریبی نبود حسی کاملا اشنا و می دانم که همه آن را تجربه کرده اند زیر برف به ارامی راه می روم ولی در زیر باران در پوست خودم نمی گنجم و می دوم بی هدف بی دلیل برف وباران مرا مست می کند در زیر نور ارغوانی راه می رفتم حسابی زیر برف رفته بودم و سفید وسفید ترشدم طوری که در گوشه ای تاریک پشت یک پنجره یک مرد که صورتش پیدا نبود با صدایی مسرور می گفت دوست عزیز شبیه به ادم برفی شده ای  من در جواب گفتم که برف را مدتی ست ندیده ام به گمانم دیوانه شده ام برف روی اجسام جمع شده بود غرورم اجازه نداد بر هم بزنمش وقتی به برفهای جمع شده خیره شدم گویی که در بهشت بودم. بر خود می بالیدم

............................................................................................

یک سخن از جعفر بهروانی

 

هر انسانی این دو ویژگی را دارا باشد کامل است 1.منطق 2. انسانیت

 

توضیح: در بعضی موارد یکی بر دیگری برتری دارد نه به طور کامل.

 

 

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط کلاغ سفید
 
   
 

کلاع سفید ...........

 

                                         

 

 

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط کلاغ سفید
 
   

سلام

 

از همین اول اگه غلط ملط هست تو پستم ببخسید  

خوبین دوستان البته من دوستای زیادی ندارم،من دوستان ورفقا رو در یه حد نمی دونم از نظر من دوست کسی یه که باهاش خیلی راحت باشی مث ... مث یه دوست فقط همینو می تونم بگم چون نمی شه گفت مث برادر چون من بیش ا ز4ساله که با برادرم یه کلام حرف نزدم حالا دیدی واسه چی دوست یه چیز دیگس. و حالا رفیق  ،رفیق مث دوست نمی شه . هیچ وقت چون رفیقه یعنی تو شادی ها کنارتون هست ولی ممکنه تو ... کنارتون نباشه وباید بگم که از این رو من خیلی رفیق دارم نه نه فک نکنید که به دوستای بی وفا می گن رفیق می دونین یه نفر که از آشنا یه کم به آدم نزدیکتر باشه می شه رفیق .... بابا چی دارم می گم. خوب این آخرین پست کلاغ سفید خواهد بود ولی نه این که هیچ وقت دیگه این وبلاگ به روز نشه ها از این به بعد یعنی بعد از من یاور همیشه با من دی جی این کار رو انجام میده چون من دارم میرم و دلم برا همه تون تنگ می شه من دارم میرم به .....

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

من:

       من آدمی بودم دل مرده فردی مبهم که خودش هم خودش را نشناخت هیچ کس نمی دانست در سر او چه می گذرد او در عین آرامش خشمی افسار گسیخته با خود همسفر داشت با کوچکترین تحریک خوشحال از دوست می گردید  وبا بزرگترین زخم از دشمن ناراحت نمی گشت . در زمانی که با دوستی بود هر گز خود را از او پیش تر وبیشتر نمی دانست راحت می بخشید ساکت ودر عین حال غم گین بعضی کلمات کوچک قلبش را ...

 

در روزگاری که گشتم وگشتم یکی را در برای هم دلتنگی هایم نیافتم در میان دوستان کسی نمی تواند درکم کند

 

" به دنبال چه می گردی در این ویرانه ها

در کوچه های تاریک پرسه زدن و تنها میان هزاران آشنا کسی را نمی شناسد و کسی نمی شناسدش  

 

 

.......................................................................................................

 

دوستان من :

 

پاشا من تو رو خیل دست دارم می تونم بهت اعتماد کنم می تونم تمام راز هامو بهت بگم من یه نامه برات گذاشتم ویه ..هه هه هه هه هه هه اون پیلیر یادت می آد وای چقد خاطره هی من یه سری مطلب ویه نامه برات گذاشتم پس وبلاگام رو گذاشتم همین طور پس آی دی و هر چی که فک کردم لازمه خیلی از دستم ناراحت نشو من بی وفا نیستم امید وارم از من به عنوان یه دوست خوب یاد کنی دوست دارم خوت هم اینو خوب می دونی من همه رو دوس دارم و به ندرت از کسی ناراحت می شم ظرفیتم خیل با لاس مثل اون کسای که می ان کامنت .... می زارن ولی من خوشحال می شم نه نا راحت یه بار سر کار بودیم آخر کار حال همه گرفته بود یکی از دوستان می گفت تو در تمام مدت لبخند رو لباته حتی تو بد ترین شرایط این حرف یه کم منو به فکر برد ودیدم که راس میگه ها

دوست وبرادرمن پیمان جان بدون که بهترین اوقات زندگی من با تو گذشت وتبدبل خاطره های تلخ شد

 

ودوستان مجازی من :

 

اولین دوست مجازی من هستی از وبلاگ یاس آبی بود که من همیشه تو وبش دلم می گرفت. اولین کسی بود که درست با هاش چتیدم اولین بار بود می چتیدم از 11 شب تا 3 صبح خیلی کمکم کرد

 هستی نغمه ی درد، من خیلی به خودم افتخار ومی بالم برای داشتن چنین دوستی

خواهران تالتون ، اصل سوتی گرفته هر اینو خوند بهشون سر بزنه شوخی کردم

رها ونگار دلم براشون تنگه داشتم شاد می شدم که اون اتفاق واسه نگار افتاد ومن هم اونا رو نمی شناختم ولی روی من خیلی تآثیر داشت البته فک کنم اومدن دوباره

مینا بانوی ماه وآب که نمی دونم چی شد دیگه آپ نمی کنه

آدم آهنی شاعر شعر های غریب خیلی خوشم ازش میاد دوست خوبمه واسم یه شعر هم خونده

 سما که یه دوست چتیه اوخت ساعت چند هه ساعت 5 صبح همیشه اون میشه واسه نماز پا میشه

                      

                                 .......................................................

 

و بالاخره ابجی تیاممممممممممم که الهی من قربونش برم لیوتم خواٌر عزیز  دلم تیام  بیشترین آرامش رو بهم می ده خیلی اروم می شم وقی میچتم باهاش فک نکنم دیگه به چیزی واسه آرامش نیاز داشته باشم چون من منبع کاملش رو کشف کردم اره من دارم میرم که به آرامش کاما برسم  اه راستی یادت نره ها بیسه ویادت چی گوتییه هاباید بیایی مین قورم سر بزنی . مگه می شه یه ابجی داداشش رو از یاد ببره. تیام براتOff گذاشتم  هیتلر رو هم بی خیال میشم تیام جون J به خدا تیام مث یه خواهر می مونه واسه من ازت ممنونم خدا نگه دار

 

ودر آخر

ودر آخر

 

............................::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::...............................

 

آن زمان که فرشته ی مرگ دستانم را می گیرد ومن با آرامش سرم را بر بالین گرمش می نهم وآرام و بی صدا به گناهان خود فکر می کنم. او به من لبخند می زند و چشمانم کم کم سنگین می شوند با خود می گویم که به کجا میروم به کجا؟ از او می پرسم می گوید در جایی که باغ های رویای وقصر های بلورین در انتظار توست ولی من خود می دانم که چیزی جز خلاء نخواهد بود نه خدایی نه ابلیسی ونه فرشته ای تیغ بر رگ دست خود می نهم اشک در چشمانم جمع می شود با خود می گویم وقتش رسیده دیگر باید بروم اشکی بر روی دستم که تیغ را نگه داشته می چکد ومن سست نمی شوم تیغ را می کشم اولش کمی درد داشت ولی حالا دشتم بی حس است انگشتانم را نمی توانم تکان دهم دستم بی حس شده و این بی حسی کم کم سمت چپ مرا فرا می گیرد حس خوبی ندارم ولی از کارم پشیمان نیستم .می دانم وقت زیادی نماده و من به آرامش میرسم جدا از این دنیا. بی حسی تمام وجودم را فرا گرفته و نمی توانم تکان بخورم چشمانم سیاهی می رود و حالا دیگر نمی توانم ببینم، صداهایی که می آمد گنگ تر شده چند لحظه بعد و دیگر صدایی هم نمی شنوم . لحظه ای با شکوه با شکوه ترازرسیدن دو عاشق به هم دیگر وسکوتی به عمیقی گریه ی یک نوزاد آنگاه روح از بدن جدا می شود حالا من آزادم   آزاد شاید هم گرفتار و در قفس...

   

                                                                                کلاغ سیاسفید

 

  

 بعدآ نوشت: من رفتم

   

  

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط کلاغ سفید